الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
54
الغدير ( فارسي )
مروان هميشه در پى موقعيتى مىگشت كه آسيبى به اهل بيت عصمت و طهارت برسد و در جستجوى فرصتها بود كه آنان را بيازارد ابن عساكر در تاريخ خود 4 / 227 مىنويسد : مروان از به خاك سپردن حسن در خانه ى پيامبر جلوگيرى كرد و گفت نمىگذارم كه پسر ابو تراب را با رسول در يك جا به خاك كنند با آن كه عثمان در بقيع دفن شده است . مروان آن روزها معزول بود و با اين كار خود مىخواست خشنودى معاويه را به دست آرد . و همچنان با هاشميان دشمنى مىكرد تا مرد پايان . اين ( معاويه ) چه خليفه اى است كه براى جلب رضايت او عترت پيامبر را مىآزارند و چه كسى و چه كسى سزاوارتر از حسن ، دختر زاده ى پاك پيامبر است براى خاك سپردن در خانه ى او و با كدام حكمى از كتاب خدا و سنت رسول و با كدام حق ثابت ، روا بود كه عثمان در آن جا دفن شود ؟ آرى همان كينه هايى كه مروان از بنى هاشم در دل نهان داشت او را وادار كرد كه در روزگار على ، پسر عمر را به طلب خلافت و جنگ بخاطر آن تشويق كند . بو عمر از طريق ماجشون و ديگران آورده است كه مروان پس از كشته شدن عثمان همراه با گروهى بر عبد اللَّه پسر عمر درآمد و همگى خواستند با او بيعت نمايند . گفت : با مردم چگونه راه بيايم ؟ گفت تو با ايشان بجنگ و ما هم همراه تو با ايشان مىجنگيم . گفت : به خدا كه اگر همهء مردم زمين گرد من فراهم آيند و فقط فدكيان باقى بمانند با ايشان نخواهم جنگيد . پس ايشان از نزد او بيرون شدند و مروان مىگفت : « پس از بو ليلى ( 1 ) سلطنت از آن كسى است كه چيرگى يابد ( 2 ) » چرا پس از آن كه نوبت خلافت به سرور خاندان پيامبر رسيده ، اين قورباغه آمده است ، و شيوه ى انتخابات آزادانه را كنار گذارده ؟ و چه انگيزه اى آن سركشى را در ديده ى وى مباح گردانيده كه پسر عمر را براى برخاستن به كار تحريك مىكند و جز در ركاب وى از جنگ خوددارى مىنمايد ؟ آن هم پس از آن كه امت همداستان شده و با امير مؤمنان بيعت كردهاند ؟ آرى از همان نخستين روز هرگز نه انتخابات
--> ( 1 ) بو ليلى كنايه از مرد ضعيف الاراده . ( 2 ) الاستيعاب سرگذشت عبد اللَّه پسر عمر .